تبليغاتX
صدای دل
 

آمدنت را خوب یادم نیست. بی صدا آمدی بی انکه من بدانم و بی اجازه

ماندی بی آنکه من بخواهم. اما اکنون که با ذره ذره ی وجودم ماندنت

 را تمنا میکنم قصد سفر داری. تو ای مهمان ناخوانده ی قلبم بمان بمان

 که ماندنت را سخت دوست دارم.




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:53  توسط sorooooooooooooosh
 

ع ش ق

زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان

 

چای... و کنارش عشق است...

 

 مثل یک حبه قند... زندگی را با عشق نوش جان باید

 

کرد....

 




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:50  توسط sorooooooooooooosh