تبليغاتX
صدای دل
 

اوشو:

 

 

 

 

(( عشق وجودت را تهی می سازد ...

تهی از رشک

تهی از قدرت طلبی

تهی از خشم

تهی از رقابت جویی

تهی از خودستایی و تمامی زباله های پیرامون آن .

در عین حال عشق وجودت را سرشار از آن چیزی می کند

که اکنون برای تو ناشناخته است .

وجودی مملو از رایحه . پر  از نور و لبریز از نشاط((

 

 

 

(( عشق به معناي آن است كه

تو ديگري را در ذات خود هدف بداني .

ديگري ، هرگز وسيله نيست .

وسيله پنداشتن ديگري ،

غيراخلاقي ترين عمل دنياست .

اين رهيافت ،

در واقع ، بنياد هرچه عمل بد است كه

در دنيا وجود دارد .

اگر ديگري و ديگران را

به مثابه ي وسيله فرض مي كني ،

پس بدان كه فساد تا مغز استخوانت نفوذ كرده است .

اما اگر ديگري را في نفسه هدف آفرينش مي داني

و برايش احترام قائلي ،

پس بدان كه بر طريق صواب هستي .

البته ديگران

در مقابل شيوه ي برخورد ابزارانگارانه ي تو

نسبت به خودشان

ساكت نخواهند نشست .

آنها روزي طالب سهم خويش

وجاي خويش خواهند شد .

تو دوست داري ديگري زنداني تو باشد .

تو او را به زنجير مي كشي ، گرچه زنجيري از طلا .

اما چه اطميناني به فردا هست ؟

ممكن است محبوب تو ، فردا تركت كند .

انسان نمي داند در لحظه ي آينده چه پيش خواهد آمد ((




+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 17:51  توسط sorooooooooooooosh
 

من اینجا راهی از ایمان نبینم ....

 

 

گذشتن کار ایام است

نه قلبم!

که بخشودن نزد دارو به دردم!

مگوبخشودنت خوی الهی است

مگو نگذشتن از تو

بی وفایی است

مرامم گرچه عشق و شر و شور

مپنداری که من گشتم کر و کور

مگو کافر شدم از راه دینم

من اینجا راهی از ایمان نبینم ....




+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 23:13  توسط sorooooooooooooosh
 

فاصله...

دلتنگ شدم از توو كوچه و بازار

                               هي فاصله هي فاصله هي فاصله تكرار

 

تا كي به تمناي تو در جاده نشينم

                                تا كي شود اندوه تو از شانه ام آوار؟؟؟

 

صد بار به خود وعده ي ديدار تو دادم

                                صد بار شكستم ز تو انگار نه انگار

 

از من چه توان گفت من سخت تر از سنگ

                                از من كه مكرر شده حتی در و ديوار

 

برگرد مسافر بخدا سخت غريبم

                                حالا كه به تنهايي خود كرده ام اقرار

 

بعد از تو كسي حال مرا هيچ نفهميد

                                 من ماندم و دلتنگي و يك معبر پر خار

 




+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 23:9  توسط sorooooooooooooosh
 

ياران بي درد سر

چه مي!

چه ميهمانان بي دردسري هستند مُردگان !
نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
و اندكي سكوت

 




+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 3:29  توسط sorooooooooooooosh
 

عاشق باش

 
**** به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند . * اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد. * به عشق خود وفادارباشيد،تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد . * از تمام وجود عاشق شويد




+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 3:20  توسط sorooooooooooooosh